برای میهنم
سرزمینم چقدر به تو ظلم می کنند و تو آرامی و سر به زیر. چرا کسی نمی پرسد هوای پاک و دلپذیرت کجاست؟ چرا احوال خاک گرامیت را نمی پرسند و سوال نمی کنند چه رویاهایی در خود دفن کرده ای و چه خونهایی؟ میهنم چه به تاراج رفته ای در همه دوره های تاریخ. برای نخبه هایت که کشته شده اند اشک می ریزم، برای شرفت که زیر پا له شده است مویه می کنم، برای شرمت که با بی شرمی لگدمال شده می نالم، برای قناعتت که به مصرف گرایی و هدرروی منابع انجامیده می گریم، برای دور کردنت از رعایت عدالت بین از ما بهتران و فقرا که ترازویش یک کفه شده است صورتم را چنگ می زنم، برای صلابتت که نام حعلی و مستعار محافظه کاری و احتیاط گرفته است دلم آتش گرفته است، برای سنگهایت که صادر شده اند،برای رودهایت که خشکیده اند،برای دریاجه هایت که با نمک پر شده اند،برای معادنت که خالی شذه اند، برای درختهایت که بریده و سوخته شده اند و برای همه و همه ی یادگاریهایت اشکهایم جاری و دلم خون است.
درباره nasim
با اسم ساختگی نسیم آمدم. اندوه سبب شد اینجا بیایم آخه بیماری ام اس دارم.بسیار از نظر جسمی کم توانم اما روح بزرگی دارم.
این نوشته در
دستهبندی نشده ارسال شده است. افزودن
پیوند یکتا به علاقهمندیها.