توی فرودگاه بغداد همه پیاده شدند اما ویلچری ها را با تاخیر پیاده کردند مامورین عراقی صدایشان خیلی بلند و امرانه بود طوریکه احساس میکردم دارند سرم داد می زنند اما یدفعه یاد المانی ها افتادم ویادم امد اونا هم همیجوری حرف می زنند تعداد ویلچریها زیاد بود و همه خانم اما ویلچری صددرصد فقط من بودم و نود در صد خانم نسبتا جوانی که در اثر سقوط تا حدی ناتوان شده بود و بقیه پیرهایی که کمر درد ویا پادرد داشتند از همه صبورتر من بودم پیرزنها از نرسیدن ویلچرهایشان از بار نق میزدند و همراهشان بیشتر .مرا روی ویلچری عراقی نشانده بودند که نه پله داشت و نه کفی سالم یادم افتاد من سرزمین اوراقشان را تصرف کرده ام اما چه سود که این زمین نه بدرد من میخورد نه اونا.و یاد جنگ افتادم .برادرم با من بود و دختر نه ساله خانم معلم سقوط کرده وداماد پیرزنی و پسر پیرزن دیگری با اونها..رییس کاروان ما حدود چهل و هفت و هشت ساله بود و روسای دیگر کاروانهای هواپیمای ما نسبتا مسنتر بودند ریسس ما دومین دفعه سفرش به عراق بود و تا حدی ناشی .یکساعتی واسه ویلچرهای ما سایرین معطل شدند اما چاره ای نبود پرسنل هواپیمایی هما از خود راضی بودند و روسای کاروان و عراقی ها نا بلد.عراقی ها انگلیسی نمی دانستند و ما عربی .نوبت رسید به جدا شدن کاروانها از هم و استقرارشان با یک راننده و یک مامور انتظامی عراقی در اتوبوسهای مجزا واسه حرکت بسوی نجف ویلچر داخل اتوبوس نمیرفت مرا در حالیکه زیر بغلم را برادرم گرفته بود و پاهایم را باجناق رییس .چهار دست وپا مثل یه بسته سوارم کردند.ردیف اول کنار برادرم .مامور عراقی گفت مسافرین نباید ردیف اول بنشینند خطرناکه .جابجایم کردند تا نجف 160 تا 170 کیلومتر بود باید سه ساعته میرسیدیم اما چهار ساعت طول کشید وقتی رسییدیم در هتل مستقرشدیم پنج ستاره وتازه ساز بود و خیلی بالاتر از تصور ما از عراق .وقتی واسه نماز صبح حرم امام علی بودیم حجم عظیم مظلومیت یه مرد سراغم امد.ادامه دارد…
فید وبلاگ:
Special.ir
-
نوشتههای تازه
بایگانیها
پیوندها
- آشنايي با يك معلول قطع نخاع
- آیدا …
- الهه ی مهر
- این مهمان ناخوانده
- ب مثل بهاران
- تلخ و شیرین
- دست نوشته های راما
- دیوونه
- روز + نامه (نگین حسینی)
- زندگی اهورایی من
- زیستن با معلولیت
- سلام ام اس
- سوته دلان
- مادر یک روشندل
- مرا آفرید آن که دوستم داشت
- مژی جون و شوشو
- نابودی ام اس
- همدم روح
- ویولت (من و ام اس)
- یک قدم به خوشبختی با پاهای خیالی
آخرین دیدگاهها
- alireza در دانشگاه و دل من
- باران در دانشگاه و دل من
- باران در تولد و بی آرزویی
- سوسن جعفری در تولد و بی آرزویی
- باران در من و احوال جسمی ام۲
اطلاعات
-

زیارتت قبول عزیزم امیدوارم از لحاظ روحی و جسمی بهتر شده باشی
یاس
[پاسخ]